شعرا

معلومات در مورد شعرا نویسنده گان

اسدی طوسی

 

ابونصر علی بن احمد طوسی ،از شاعران بزرگ و از حماسه سرایان معروف قرن پنجم  که کتاب گرشاسب نامه رادرسال 458 به نام «ابودلف»حکمران ایران و نخجوان سروده است.

دولت شاه سمرقندی در تذکرهَ اشعرا ضمن افسانه مجمولی ،اورا استاد فردوسی و مشوق او درسرودن شاهنامه دانسته و همین افسانه ،منشاء اشتباه برخی از خاورشناسان شده است.

دوره بلوغ اسدی طوسی همراه بود با انقلاب خراسان  و غلبه سلاجقه بر آن دیارو نابودی حکومت غزنویان از آن سامان و مهاجرت اسدی از آن محیط نامساعد به آذربایجان و مداحی امرای محلی آن دیار از قبیل «ابودلف»پادشاه نخجوان.

از آثار معروف او کتاب گرشاسب نامه است که بعد از شاهنامه فردوسی بهترین منظومه حماسی به زبان فارسی است.موضوع این منظومه داستان گرشاسب پهلوان بزرگ سیستان جد اعلای رستم است.

اسدی برای شرح داستان این پهلوان ازبیان سلسله نسب او و ذکر نیاکان وی که همه از شاهان زابلستان بودند . شروع گردیده و به گرشاسب رسیده و سرگذشت او را به تفصیل آورده است.

ماخذ اسدی طوسی در نظم این استان ظاهراً گرشاسب نامه ابوالموید بلخی بوده که پیش از وی شهرت زیاد داشته است.

گرشاسب نامه اسدی بی تردید یکی از آثار برگزیده حماسه ملی ایران و از جمله منظومه های مشهور و معتبر زبان فارسی است . و ناظم آن درنقل مطالب از نثر به نظم کمال دقت رابه کاربرده و ازایراد حکم  و امثال و بیان مواعظ و نصایح نیز هرجاکه لازم دیده غفلت نکرده است .قدرت و ی در وصف صحنه ها و آوردن ترکیبات منسجم و استوار و به کار بردن تشبیهات بسیار دقیق و ظریف ،درسراسر گرشاسب نامه کاملاَمشهود است.

از آثار دیگر او فرهنگ لغات فرس یا(لغت فرس)است که بعد از گرشاسب نامه تالیف گردیده . دیگر از آثار منظوم او (مناظرات)است که گرچه متضمن مضامین نو و جدیدی است ولی برای سراینده آن مقام ومرتبه بلندی درمیان قصیده گویان بزرگ فراهم نمی آورد . مورخان وفات اسدی رادرسال 465ه ق نوشته است.

نمونه کلام:

خانه تن

چنین دان که جان برترین گوهرست

نه زین گیتی از گیتی دیگرست

درخشنده شمعی است از جای پاک

فتاده درین ژرف تاری مغاک

یکی نور بنیاد تا بندگی

پدید آر بیداری و زندگی

نه آرام جوی نه جنبش پذیر

نه ازجای بیرون نه جای گیر

سپهر برین بسته بند اوست

جهان ایستاده به پیوند اوست

کند درجهان خرچه رای آیدش

رسد درزمان هرگجا بایرش

به جان بین گرامی تن خویشتن

چو جامه که باشد گرامی به تن.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/09/02ساعت 2:26 بعد از ظهر  توسط اگبر  | 

منوچهری دامغانی

 

ابو النجم احمد منوچهری دامغانی از جمله شاعران ایران درقرن 5 هجری   است.ولادتش دراواخر قرن چهارم دردامغان اتفاق افتاد و وفاتش رابه سال432ه ق نوشته اند.

تخلص وی به منوچهری از نخستین ممدوح او فلک المعالی منوچهری قابوس و شمگیرپنجمین حکمران زیاری گرفته شده است.زندگی درباری او نخست دردستگاه فلک المعالی و سپس در دربارسلطان محمود غزنوی 421-432ه ق سپری شد.

منوچهری اوائل زندگی خویش رادرتحصیل ادبیات عرب گذرانده و همین اطلاع از زبان و ادبیات عرب موجب آن شد که اولا منوچهری بعضی از قصائد شاعران تازی گوی را استقبال کند و حتی گاه اوزان آنها رانیز تقلید نماید و ثانیاً واژه ها  و مضامین عربی از قبیل حدیث قافله و جدائی از محبوب،مسافرت باشترو  وصف بیابان و صحبت از خارمغیلان،تصویرستاره ها از سهیل و سماک و ذکرعرائس شعرو امثال آنهارادراشعار خود بیاورد.بااینهمه منوچهری سبب داشتن ابتکار و افکار و مطلب و مضامین جدید ومهارت دربیان و چیرگی دروصف وایراد  استعارات و تشبیهات بسیاردقیق ،درردیف شاعران بزرگ قرار دارد.

وی مناظر مختلف طبیعت از بیابان و کوه و جنگل و گلزار و مرغزار و آسمان و ابر و باران و موجودات گوناگون رامورد وصف قرار مس دهد.

او گاهی زیبائی طبیعت ،گاهی جمال معشوق و گاهی حالات درونی خودراتصویر می کند ودرمواردی موضوع گوناگون مانند وصف شمع یا اسب یاکاروان و نظائر آن رابرمی گزیند.

عشرت طلبی و جوان بودن او باعث شده است که دروصف شراب و بیان آرزوها و خواستاری لذات مختلف افراط کند و گویا جان خودرا نیز برسرافراط در میگساری و رسیدن به لذائذ جسمانی گذاشته باشد.خمریه های او تاعهد بهترین خمریات زبان فارسی شمرده شده و مضامین بدیعی را مطرح نموده است.وی این مضامین را در نوع خاصی ازشعر بنام مسمط که خود درزبان فارسی متداول کرده ،بکاربرده است.

نمونه کلام :

نوبهـــــــــــــــــــــــــــــــــــار

نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا

باغ همچون تبت و راغ بسان عدنا

آسمان خیمه رد ازبیرم و دیبای کبود

میخ آن خیمه ستاک سمن و نسترنا

بوستان گوئی بت خانه فرخارشده است

مدغکان چون شمن و گلبنکان چون وثنا

برکف پای شمن بوسه بداده و ثنش

کی وثن بوسه دهد برکف پای شمنا؟

کبک ناقوس زن و شارک سنترزن است

فاخته نای زن و بط شده طنبورزنا

پرده راست زند نارو برشاخ چنار

پرده باده زند قمری برنارونا

کبک پوشیده برتن پیراهن خز کبود

کرده باقیرمسلسل دو برپیرهنا

فاخته راست به کرداریکی لعبگراست

درفکنده به گلو حلقه مشکین رسنا

از فروغ گل اگراهریمن آید برتو

ازپری باز ندانی دو رخ اهرمنا

نرگس تازه چو چاه ذقنی شد به مثل

گربود چاه زدینارو زنقره ذقنا

چون که زرین قدحی درکف سنمین صنمی

یا درخشنده چراغی به میان پرنا

سال امسالین نوروز طربناک تراست

پار و پیرار همی دیدم اندوهگنا

این طربناکی و چالاکی او هست کنون

از موافق شدن دولت بابوالحسنا.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/09/02ساعت 2:23 بعد از ظهر  توسط اگبر  | 

میرزاده عشقی

سیدمحمد رضا عشقی،معروف به میرزاده عشقی فرزند سید ابوالقاسم کردستانی،درتاریخ دوازدهم جمادی آخرسال1312 درشهرهمدان چشم به جهان گشود. تحصیلات مقدماتی رادر شهر همدان و تهران گذراند و زبان فارسی و فرانسه رابه خوبی فراگرفت .درسن 17 سالگی به کارهای اجتماعی رو آورد و درهمدان ،زادگاه خویش «نامه عشقی »را بنیان نهاد.در اوائل جنگ اول بین المللی عشقی به هواداری از عثمانی ها پرداخت و زمانی چند هزارتن مهاجرین ایرانی درعبوراز غرب ایران به سوی استانبول می رفتند او نیز به آنها پیوسته و همراه مهاجرین بدانجارفت. عشقی چند سالی دراستانبول بسربرد و از دروس دار الفنون استانبول بصورت مستمع آزاد بهره مند گردید .برخی از نخستین آثارشعری خودرا نظیر نوروزی نامه و ایران اپرای رستاحیز شهر یاران ایران در آنجا سرود .بعد درسال1336یا1337 ه ق به همدان سپس به تهران آمد و واردمبارزات سیاسی گردید و از دولت ها ی وقت و اوضاع کشور به شدت انتقاد کرد .چندی زندانی شد .بعد از آزادی نیز ازین کاردست نکشید و برهمه مظاهرفساد بی پروا انگشت می نهاد و از آنها به تلخی یاد می کرد .شور و احساسات و طن خواهی و ملت دوستی از یکسو ،جوانی و کم تجربگی و شدت جزر و مد اوضاع سیاسی کشور از سوی دیگر وی را با حوادث پر فراز و نشیب گوناگون روبرو کرد و بسیاری از تلاش ها و مجاهدات او چنان که باید ثمر نداد و خاطراتی تلخ از آ نها نصیب و ی شد. بتدریج میهن پرستی توام با بدبینی و تاس ،اندیشه اورا به انتقاد هائی آتشین و بدون هدف روشن و ویرانگر کشاند .مقاله معروف وی درباره «عیدخون»که به سال 1301ش .درشفق سرخ انتشار یافت و مقالاتی دیگر از او درین زمینه حاصل این گونه نگرش ها بود .وی درین مقالات پیشنهاد میکرد که «هرسال5روز باید به حساب امنای قانون رسیدگی کرد تا هرکس که به امانات ملت خیانت روا داشته باشد از زحمت زندگی او ،جامعه رارهانده و 360روز دیگر را از سلامتی جریان احوال قوانین عامه مطمئن باشند»مستزاد هجو آمیزو تندی که برضد محلس چهارم سرود و نیز قصیده معروف که به سال 1337ه ق درمخالفت با قرار داد ایران و انگلیس گفته است جلوه ای دیگراز انتقاد های اوست.روزنامه قرن بیستم را-که سابقاً هم منتشر می کرد (ازسال1339ه ق)و تعطیل شده بود -باردیگردرذیقعده 1342براه انداخت و چون درآن ایام فکرایجادحکومت جمهوری درایران به میان آمده بود و عشقی و بسیاری از آزادیخواهان ازتوطئه های که به این نام ،درشرف انجام پذیرفتن بود آگاهی داشتند با آن به مخالفت برخاستند .عشقی در روزنامه قرن بیستم بادرج داستانی منظوم و کاریکاتورهای متعددی ،جمهوری و کارگردانان آن را به یاد انتقاد گرفت.بلافاصله روزنامه راتوقیف کردند و طولی نکشید که خود او نیز صبحگاه درخانه اش باگلوله دوتن ناشناس از پا درآمد نزدیک ظهر همان روز دربیمارستان جان سپرد.فردای آن روز جنازه این شاعر ملی بامشایعتی شایسته به این بابونه انتقال یافت و درآنجا به خاک سپرده شدو برسنگ مزارش این ابیات ازسرمد کاشانی ،شاعر عصرصفوی ،رانوشتند: درمسلخ عشق جز نکو رانکشند لاغر صفتان زشتخوار رانکشند گرعاشق صادقی،زکشتن مگریز مرداربود هرآن که اورا نکشند نمونه کلام : قدرت عشق دل من درقفس عشق ،هوای تو کند چشم من ،آرزوی خدمت پای توکند بین درین شهر کسی مشک فروشی نکند گرکند شانه به زلفان دوتای تو کند قدرت عشق ببین،ای بت شیرین گفتار! شیخ درموقع تسبیح ،دعای تو کند دوش باساغر می درد دل خود گفتم گفت وصلشبه جهان ، نیزدوای تو کند گفتمش خرمن هستی من آتش بگرفت گفت تن ده به بلا چونکه خدای تو کند گفتمش صبر چه حاصل ؟که رفیقان بروند گفت اینست،ولی کار وفای تو کند گفتمش گریه عاشق نکند هیچ اثر گفت لیکن سخن عشق دعای تو کند چه دعاکردی جاناکه چنین خوب شدی دل عشقی چه کند؟گر که هوای تو کند.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/09/02ساعت 1:55 بعد از ظهر  توسط اگبر  | 

زرین کوب -عبدالحسین

بسم الله الرحمن الرحیم

داکتر زرین کوب عبدالحسین در اواخراسفند1301 ه ش دربروجرد چشم به جهان گشود.تحصیلات متوط رادر زادگاهش به پایان رسانید و دروزادت فرهنگ -آموزش و پرورش درشهر خرم آباد لرستان به تدریس پرداخت.درسال 1334ه ش از دانشکده ادبیات تهران به اخذ درجه داکتر نائل آمد و ازهمان سال باعنوان دانشیاری و درسال 1339 ه ش به سمت استادی در دانشگاه تصوف و عرفان اسلامی اشتغال یافت .و از سال 1349 ه ش تدریس در دانشکده ادبیات و علوم انسانی رادرپی گرفت.

داکتر زرین کوب درپاکستان،هند ،شوروی سابق و بیشتر کشور های عربی

سفرهای علمی و پژوهشی و درانگلستان ،فرانسه ،سویس ،یونان و اغلب کشورهای اروپائی درمجالس علمی شرکت فعال داشت.وی به عنوان نماینده ایران درپنجمین کنگره بغداد(1960م)و کنگره بین المللی مستشرقین دهلی 1964 م و کنگره تاریخ نویسان و ینه اتریش 1965م وکنگره بزرگداشت حافظ شیرازی درشهر دوشنبه تاجکستان1971م حضوریافت.

داکتر زرین کوب از سال 1968م به مدت 2سال دردانشگاه کالیفرونیا و پرینستون به تدریس مشغول بود وی درادبیات فارسی و پهلوی و ادبیات عرب و فرانسه و انگلیسی و آلمانی و یونانی و...تبحر خاصی داشت وآثار گرانقدر راترجمه و نگارش کرده است که درردیف آثار پر ارج و میراث ماندگار ادبیات معاصرایران می باشد.

موضوعاتی که داکتر زرین کوب درقلمرو آنها پژوهش نموده و آثاری راعرضه داشته است که عبارتند از :تاریخ اسلام  تاریخ ایران تاریخ و فرهنگ ادب اسلامی و ایرانی تصوف وعرفان ادیان نقد ادبی فلسفه تاریخ

ادبیات و زندگی نامه .

از جمله آثاری که ازوی به چاپ رسیده است عبارتند از :فلسفه شعریاتاریخ ظهورشعرو شاعری ،دوقرن سکوت ،ارسطو و فن شعروشاعری ،ارزش معیار صوفیه ،باکاروان حله،تاریخ ایران بعد ازاسلام ،بامداداسلام ،شعربی دروغ شعربی نقاب،دخترایام،کارنامه اسلام ،ازکوچه زندان،درزندگی و اندیشه حافظ ، یادداشت ها و اندیشه ها،نقد ادبی،فرار از مدرسه ، درباره اندیشه ابوحامدغزالی،تاریخ درترازو،جستجوی تصوف درایران،باکاروان اندیشه ،سیری درشعرفارسی،تاریخ مردم ایران ،بحر درکوزه ، سلوک مولاناجلال الدین افغانی،پیراندیشه درجستجو تا کجا آباد،ازگذشته های ادبی ایران،روزگاران ،درقلمرو وجدان،حکایت همچنان باقی است،شعله های طوردرباره زندگی و اندیشه حلاج.

استاد زرین کوب پس ازمدتی بیماری و تحمل درد رنج سرانجام درشهریود1378چشم ازجهان فروبست و پیکرش دربهشت زهرابه خاک سپرده شد.

از این شخص فرزندی جزشاگردانش برجای نمانده است.

+ نوشته شده در  جمعه 1389/08/28ساعت 8:58 قبل از ظهر  توسط اگبر  | 

محمد معین

بسم الله الرحمن الرحیم

محمد معین ادیب و نویسنده پرتلاش ،درسال 1293در شهر رشت و در خانواده مذهبی و روحانی چشم به جهان گشود.هنوزخورد سال بود که مادر و به فاصله چند روز مادر خودرا از دست داد.جد پدر او شیخ محمد تقی شیخ العلما که پیشوایان مذهبی رشت بود تربیت اورا به عهده گرفت.

محمد معین درسال 1310 پس از اتمام دوره متوسطه ،واردانشسرای عالی شدوپس از اخذ لیسانس درسال1314 دردبیرستانهای اهواز به تدریس پرداخت و سپس رئیس دانش سرای مقدماتی آن شهر گردید .وی دراهواز به تالیف چند کتاب اقدام کرد«حافظ شیرین سخن »از آنجمله است.

دکتر معین درسال1318 به تهران بازگشت ودرسال 1321 به عنوان نخستین داکتر زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران ،موفق به گذراندن رساله داکتری خود گردید.او ضمن همکاری مداوم درتدوین و نشر لغت نامه دهخداتوانست درسال1342 جلد اول فرهنگ فارسی را که 20 سال در آن رنج برده بود و جوانی و سلامت خویش را فدای آن کرده بود به چاپ رساندو تحسین همگان بویژه دوستداران زبان و ادبیات فارسی را برانگیخت و مقاله ها و یادداشت های بسیاری در تمجید این اثر بزرگ در جرائد کشور منتشرشد.

پس از انتشار چهارمین جلد این فرهنگ بود که معین دچار بیماری گردید و عمداً بیماری او بخاطر کار و خستگی مفرط بود .او هنگامی که در دانشگاه مشغول کار بود دچار سکته مغزی شد و براثرمعالجه غلط و اشتباه تا 4سال درحال بیهوشی و اغما بود .پزشکان انگلیسی و کانادائی نیز نتوانستند برای او کاری  انجام بدهند و او همچنان بیهوش بود تا اینکه سرانجام درسال 1350چشم از جهان فروبست و برینسان جایش را برسرفرهنگ و ادب ایران نهاد و میراث عظیمی از خود به جای گذاشت.

دکتر معین علاوه بر فرهنگ فارسی ،دهها اثر دیگر نیز تالیف نمود .

کارهای او درباره دستور زبان فارسی ،ادبیات ،تعلیم و تربیت ،و تاریخ 

ادبیات همه ارزشمند است.وی چند کتاب نیز از عربی و فرانسه به فارسی ترجمه کرد .ولی مهم ترین اثر او فرهنگ فارسی ،لغتنامه دهخدا ، برهان قاطع است که توسط او تصحیح گردیده است .او زبانهای عربی ،اوستایی،فارسی باستان ،پهلوی ،فرانسه ،آلمانیو انگلیسی رامی دانست.

+ نوشته شده در  جمعه 1389/08/28ساعت 8:57 قبل از ظهر  توسط اگبر  | 

احمد شاملو

 

احمد شاملودرسال 1304هجری شمسی درتهران تولد شده .پس ازآنکه تحصیلات ابتدائی و متوسطه راپایان برد.به کارنوشتن پرداخت.نوشته ها و مقالات وی ازسال1319،و اشعارش ازسال1342درروزنامه هاو مجلات منتشر گردید.

نخستین مجموعه شعرش درسال1326خورشیدی بنام آهنگ های فراموش شده به چاپ رسید.بعد ازین اثر،درشعر شاملو یک نوع دگرگونی ساختاری  پدید آمدبطوری که آثار بعدی وی تحول درتکنیک شعراورا به خوبی نشان میدهد.

درین آثاربا شاعری مواجه میشویم که بکلی باشاعر«آهنگ های فراموش شده»از نظر شکل و محتوا ،تفاوت فاحش دارد.او درآثاربعدی خودنیز به این نکته صریحاً اشاره میکند و شخصیت گذشته خودرا درشعری به نام «سرود مردی که خودرا کشت»مورد نقد قرارمیدهد.شاملو درفولکلور نیز اطلاعات وسیعی داشت.شش جلد«کتاب کوچه »رادرسال1357انتشاردادو مقالات بسیاری راجع به شعر امروز نگاشته که اگثر آن مقالات بصورت کتاب منتشرشده است.

احمد شاملو،ازنظرزبان و قدرت تصویریکی ازنیرومند ترین گویندگان عصرحاضربشمارمیرود.او درقالب های قدیمی کوشش چشمگیری نکرشده ،و بیشتربه شعرهای آزاد و سپید پرداخته است.و درین شیوه ،شاعری است که هیچ یک ازمقالاتش نتوانسته است از نظر فرم ومحتوا به او نزدیک شوند.چند شعر به شیوه عامه و عامیانه سروده که از آن جمله شعر«پریا»و «دخترای ننه دریا»از همه معروف تراست.

درشعر احمد شاملو ،قافیه شکل خاصی به خود می گیرد،بدین معنی که اغلب،یک قافیه درآخرمبدا و یک قافیه درآخرخبر قرارمیگیرد واین دو قافیه مبتدا و خبر راباهم ارتباط میدهد.(به عنوان نمونه میتوان از شعر«سفر»یاد کرد)او درهنگام لزوم ،وزن های متغیر و متنوع را به جای ریتم ثابت بکار میبرد.شاملوازمیان شعرای معاصرایران تنها به «نیما»عقیده داشت و دیگرشاعران را،یادنباله رو  و یاصنعتگر میدانست.او درشعر معتقد بود که هنر بطور کلی بیان احساس هنرمند میباشد و اثر هنری هنگامی دارای ارزش است که هنرمند آنرامستقیماً ازواقعیت های عینی احساس  و کسب کند.

شاملوغیر ازمقالات و آثاری که در روزنامه ها ومجلات از او به چاپ رسیده ،آثار و تالیفاتی نیز دارد که مستقیماً منتشر گردیده است

که برخی از آنها عبارتند از:آهن ها و احساس ،قطعنامه،باغ آیینه،آیدادرآیینه،ققنوس درباران،مدایح بی حوصله،هوای تازه،ازهواو آیینه ها،مرثیه های خاک،شکفتن درمه،لحظه ها و همیشه ها،ابراهیم درآتش،دشته دردیس،ترانه های کوچک غربت،کاشفان فروتن شوکران،شکفتن زرد،همچون کوچه های بی انتها و یک داستان و چندین کتاب ترجمه و تدوین دیوان :حافظ،افسانه های هفت گنبد نظامی ،ابوسعید ابوالخیر،خیام و باباطاهر.

نمونه کلام:

غبار

ازغریو دیو طوفانم هراس

وزخروش تندرم اندوه نیست

مرگ مسکین رانمی گیرم به هیچ

*

استوارم چون درختی پا به جای

پیچک بی خانمانی رابگوی

بی ثمر با دست و پای من مپیچ

مادرم غم نیست بی چیزی مرا!

عنبرست او،سالها افروخته درمجمرم

نیست از بد گوئی نامهربانانم غمی

رفته مدت ها که من از این یاوه گوئی هاکرم!

*

لیک ازدریا چو مرغان پرکشند

روی پلها،بامها، مردابها ــ

پا برهنه میروم دنبالشان

وفت کان سوی افق پنهان شوند

باز میگردم به کومه پاکشان

حلقه می بندد به چشمان اشک من

گرچه درسختی بسان آهنم

*

یا اگر درکنج تنهائی مرا

مرغک شب ناله ای بردارد از اقصای شب

اندهی واهی مرا

می کشد دربر، چنان پیراهنم

*

همچنان کز گردش انگشتها برپرده ها

وز طنین دلکش ناقوس

وز سکوت زنگدار دشت ها

وز اذان تاشکیبای خروس

وز عبور مه زروی بیشه ها

وز خروش راغ ها

وز غربرف پوش ــ

اشک می ریزد دلم...ـــ

*

گرچه بر غوغای طوفان های گر

وز هجوم باد باکیم نیست

گرچه چون پولاد سرسختم به رزم

یا خود از پولاد شد ایمان من ـ

گربخواند مرغی از اقصای شب

اشک رفّت ریزد از چشمان من.

 

 

   

+ نوشته شده در  جمعه 1389/08/28ساعت 8:56 قبل از ظهر  توسط اگبر  | 

امیری فیروز کوهی

 

سید کریم میری فیروز کوهی ،متخلص به «امیری»فرزند سید مصطفی قلی(متنظم الدوله)درسال 1289  ه ش در روستای فراخ آباد فیروز کوه بدنیا آمد.

جد اعلی وی امیر محمد حسین خان سردار از جمله فاتحین هرات و آثار او در مازندران معروف است.اولین دبستان خیریه ایتام درتهران که به دبیرستان فیروزکوهی مشهور است از آثار این خاندان می باشد.

استاد امیری در7 سالگی به اتفاق پدر به تهران آمد و درهمان سال پدرش بدرود حیات گفت.از آن پس با حمایت مادرخود به تحصیل ادامه دادو درمدارس ثروت و الیانس و کالج امریکائی به فراگرفتن دانش مشغول گردید.پس از چندی دوره کلاس ثبت را گذراند و به عضویت اداره ثبت در آمد .وی درسال1314 شمسی شروع به تحصیل علوم قدیم نمود و سالیانی دراز در خدمت شیخ عبدالنبی کجوری و آقا سید حسین کاشانی تلمیذ کرد و نیز از محضر کاظم عصار و میرزا خلیل کمره ئی  و برخی دیگراز بزرگان بهره برد پس از چندین سال خدمت ،اداره ثبت را ترک گفت و به تصدی دفتر اسناد رسمی پرداخت و سرانجام آن رانیز وانهاد و یکسره به کار تالیف و تحقیق همت گماشت.

امیری ار شعرای غزل سرای معاصر است که به فارسی و عربی شعر می سرود و بعضی از اشعار عربی او در روزنامه اقدام چاپ و منتشر شده است .او از مجدّدین سبک هندی درقرن ماست که غزلیاتش درین سبک سروده شده است اما درقصائد از سبک خراسانی پیروی کرده است.

وی اقزون بر فضائل علمی درسجایای اخلاقی نیز مقامی بلند داشت.او سرانجام در19 ماه مهرسال1363 چشم ازجهان فروبست.آثار این شاعر بزرگ عبارتند از :دیوان اشعاردرسه جلد، تعلیفاتی چند بر برخی از کتب حکمت و کلام و رجال ،ترجمه نفس المهموم ،ترجمه مکاتیب نهج البلاغه و

مقالات مختلف ادبی ونیز مقدمه دیوان صائب.

نمونه کلام:

از خود رسته

هرکه راخواهی بده گنج وصال خویشتن

می روم زینجا،من و کنج ملال خویشتن

راه و رسم زندگی از عافیت سوزان مپرس

من نه آن رندم که بشناسم مال خویشتن

دوش بایادت چنان بودم که با بزم و طرب

شمع را درگریه آوردم زحال خویشتن

سیر گل ارزانی یاران که من درکنج غم

گوشه دارم که شادم زحال خویشتن

چون نسوزم ؟ز آه برق آسای خویش

سوختم درگلشن هستی نهال خویشتن

درقفس تاجلوه روی گلم آمد به یاد

سر فرو بردم ز حسرت زیربال خویشتن

نیست از خود رستگاران را تاب پند کس«امیر»

یک نفس امشب بهل مارا به حال خویشتن.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/08/28ساعت 8:56 قبل از ظهر  توسط اگبر  | 

شیخ بهایی

 

بها الدین محمد بن غزالدین حسین بن عبدالصمد حارثی همدانی جبعی ،ملقب به شیخ بهایی ،عالم فقیه ،عارف و شاعر شیعی قرن یازدهم  هجری است.

وی در سال 953ه ق در بعلبک لبنان دیده به جهان گشود پدرش غزالدین حسین ،محدث و فقیه بزرگ،از شاگردان شهید ثانی محسوب میشود.

او در سیزده سالگی به همراه خانواده خود رهسپار ایران شد و در اصفهان اقامت گزید.در همین خطه بود که شیخ علی منشارعاملی(شیخ الاسلام اصفهان )امکان آشنائی عزالدین حسین راباشاه طهماسب فراهم آورد.و پادشاه صفوی که با سیاست های دینگرانه،قصد تحکیم بنیانهای حکومت را داشت با اعطای خلعتی به وی از او خواست تا به قزوین آمده و منصب شیخ الاسلامی آنجارا عهده دار شود.

با ازوداج شیخ بهائی با دختر شیخ علی منشار ،که زنی فاضل و دانشمند بود ،پیوند این دو خانواده مستحکم تر شد.

بعد از مرگ پدر ،شیخ بهائی جانشین وی گردید و به مقام شیخ الاسلامی نائل گردید.مقارن همین ایام وی به سفر های طولانی پرداخت و سالهایی  را در سفر حج ،بیت المقدس،شام ،عراق،مصر ،آسیای صغیر و غیره...

گذراند.آشنائی بابزرگان صوفیه وهمنشینی با ایشان دست آورد این دوران طولانی بود.وی سپس به ایران بازگشت وتا پایان عمر در اصفهان زیست

و شیخ الاسلامی آن شهر را به عهده داشت.

اندوخته های علمی شیخ بهائی دامنه و سیعی از معارف عصر خودرا شامل می شد،از جمله ،تفسیر،صرف و نحو،اصول ،هندسه،حساب،فلسفه،کلام،عرفان،ریاضی،نجوم ،شعروادبیات.

وی با برخورداری از چنین دانش متنوع و گسترده ای توانست استعدادهای بسیاری راپرورش دهد و شاگردان برجسته ومعروفی را از سرچشمه علم خویش سیراب سازد که از آن جمله میتوان به صدرالمتالهین شیرازی،محمدتقی مجلسی،ملا محسن فیض کاشانی،ملا حسنعلی شوشتری،محقق سبزواری ،نظام الدین ساوجی وغیره...میتوان اشاره کرد.

آثار و تالیفات شیخ بهائی بسیار متنوع و متعدد است که برخی از آنها عباریند از :خلاصهَ الحساب،تشریح الافلاک ،اسطرلاب کبیر،حبل المتین، مشرق الشمسین(درفقه)،فوائدالصمدیه(درنحو)،فوائدالبیان(درنحو)،زبده(دراصول)،اثنی عشریات خمس،جامع عباسی (درفقه)،کشکول و کلیات اشعار.

در اشعار شیخ بهائی گرایش به عرفان و اشراق بخوبی محسوس و مشهوداست.او همواره بر این نکته تاکید داردکه علوم ظاهری و رسمی،نمی تواند آدمی را به کمال مطلوب برساندوتنها،این عرفان و اشراق است که نیل به کمال را ممکن میسازد.وی به شدت کسانیراکه با تکیه بر این علوم ،برای خود موقعیت و جایگاهی خاص قائل شده است مورد حمله قرارمیدهد و آنان راجاهلان و گمراهان وافعی می خواند .

شیخ بهائی با اینکه اشعارش دارای زبانی ساده و روان است و غالباً از حد متوسط تجاوزنمی کند ،ولی به دلیل جایگاه بلند دینی وموقعیت علمی وی ،شهرت بسیاریافته است.در حقیقت باید گفت شهرت اودر میان استادان سخن عهد صفوی ،بیشترمرهون مقام اجتهاد و مرتبه بلند اجتماعی اوست.همچنین گستاخی او دربیان مضامین تندعرفانی،درعهد غلبه ملایان معتصب قشری،علت دیگری بودکه اشعار این فقیه متصوف راموردتوجه اهل ذوق قرارداد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/09ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط اگبر  | 

نگاهی کوتاهی به گذشته تاریخی بت های بامیان

          بامیان که درمنابع قدیمی که ازآن بنام " فان- یانگ" یا"فان –ین" وگاهیی هم به صورت " فان- ین – تا" ذکرشده ودرمنابع آریایی بامیکان "پامیان" و"بامیان " یادشده است درمسیرجاده ابریشم بین ایران وهند وچین وآسیای میانه قرارداشت یعنی شاخه مهمی ازجاده ابریشم ازطریق بامیان به پیشاورولاهوروصل می شد. کالاهای تجارتی ازجمله ابریشم، پارچه های ابریشمیی، الیاژمس، آهن ، سنگ آهن، کاغذ، چینی باب، ابزارجنگی حمل ونقل می شده، ارزش جاده ابریشم تنها به حمل کالاتجارتی خلاصه نمی شد بلکه جاده یی بودبرای انتقال علم وفرهنگ بین شرق وغرب، که نمونه این فرهنگ غنی موجودیت مجسمه های بوداکه یکی ازشاهکارهنری درهرزمانی به شمارمی رفتند که ساختن شان چندین قرن زمان برده است وهزاران استادومعماربناکاربرروی آن کارکردند گفته شده که مجسمه 38 متری بودا درقرن دوم ومجسمه 53 متری بودا درقرن بین دوم وسوم میلادی ساخته شده است که یکی را"خنگ بت" ودیگری را"سرخ بت" می نامند که درصفحات بعدی روی آن به تفصیل پرداخته خواهد شد.

 مرحوم کهزاد می نویسد: " دراین وقت بامیان یکی ازمجلل ترین مراکزدینی، صنعتی وفرهنگی درتمام آسیابود وعلاوه برتزئیناتی که به قلم هیکل تراشان درآنجاایجادشده بودمعابد وطاق هایی مجسمه های بزرگ بودا بابهترین پارچه های ابریشمی وپرده های زربفت مزین شده بودوقسمت های برهنه یی هیکل 35 متری مثل دست، پاوصورت به طورکامل ازورق طلاپوشیده شده بود ودرروزچشم هربیننده ای راخیره میکرد طوری که هیوان تسنگ سیاح چینی آن رامجسمه یی فلزی ازجنس برنج تصورکرده بود.1

   و ازآنجا ی که بیشتر آثار تجسمی درعصر کوشانیان باز میگردد ومخصوصا ً مجسمه های بودا دربامیان، نویسنده این مطلب لازم دانست تا درمورد دو مجسمه عظیم از مجسمه های فراوان موجود درآن شهرمطالبی بنگارش درآورد، باآنکه در بامیان مجسمه های زیاد ی به صورتهای مختلف، استاده، نشسته وخوابیده د ردل صخره ها ودرون غار ها تراشیده شده است اما دو هیکل عظیم از شهرت واهمیت بیشتری در میان مردم افغانستان وجهان بر خوردار ند. ولی جای سوال باقی است که مجسمه های بزرگ بامیان درچه زمانی ساخته شده اند، "هیوان تسنگ " جهانگرد چینی که در عصر کوشانیان از بامیان دیدار کرده است، میگوید: تما م آثار هنری وتجسمی به فرمان کنشکا به وجود آمده اند .

        اما مرحوم عبد الحی حبیبی در بخش از کتابهای خویش " جغرافیایی تاریخی افغانستان وتاریخ افغانستان  بعد از اسلام " بت های بامیان را چنین باز می شناساند : " بامیان وبتان آن درادبیات وروایات عصر اسلامی تامدت چندین قرن شهرت داشت واستاد حسن عنصری متوفی ( 431 هـ) شاعرمشهور در بار غزنه، به قول عوفی درلباب الا لباب داستان خنگ بت وسرخ بت بامیان را به زبان دری نظم کرده بود وبعد از آن ابوریحان بیرونی آن را بنام " حدیث صنمی البامیان " از دری به تازی ترجمه کرد وحتی سوزنی سمر قندی بعد ازین عصر هم این دو بت را کاملاً شناخت وگفت :

  کردی بسان سرخ بت بامیان ســـتیغ                                     باش بر آنکه خنگ بتی را کشی به چنگ

  

متأسفانه ا کنون هردو کتاب عنصری وابو ریحان بیرونی از بین رفته ومفقود الاثر است .2

 

    علی اکبر فیاض در" تاریخ افغانستان از آغاز تا ظهــور اســلام" می نویسد: که آثار بوجود آمده در بامیان کاریک سال ویک قرن نیست بلکه قرن ها قلم وچکشی هیکل تراشان درآن مصروف بوده، وهزاران استاد هیکل تراش، معمار، نقاش دریک دوره یی طولانی هنر نمای کرده اند. البته معلومات تاریخی که بطور روشن به بانی ساخت وساز های هنری اشاره کند تا بحال دردست نیست .

 

 در اینجا سوال در ذهن آدم خلق میشود، وآن اینکه کدام مجسمه اول ساخته شده است ؟

 

 تاریخ نویسان اتفاق نظر دارند که اول" هیکل 38 متری" ومعابد مجاورآن بعد از آن" مجسمه 55 متری" و معابد مجاور آن ساخته شده است. اولی درقرن اول میلادی ودرعصر کنیشکاه ودومی بین قرن دوم تا پنجم میلادی، در زمان شاهان کوشا نی بعد از کنیشکاه تراشیده شده است، مجسمه 38 متری نسبت به هیکل 55 متری نا موزون تر ونا مناسبتر ساخته شده واین مسأ له نشان میدهد که کار اول هیکل تراشان بوده است، درحالی که مجسمه 55 متری که یک ونیم برابر مجسمه 38 متری میباشد، با زیبای وتناسب اعضای تراشیده واین نشان میدهد که هیکل تراشان در زمان ساخت این مجسمه با دقت وتجربه بیشتری کا رکرد ه اند .3

 

  حاج کاظم یزدانی در اثر خویش بنام ( پژوهش در تاریخ هزاره ها ) در باره بتهای بامیان می نویسد: خنک بت مجسمه 38 متری ای میباشـد که د رگذشته با رنگ آبی بوده ودر حدود قرن 4 یا 5 میلادی ساخته شده است. در ابتدا این دو مجسمه بزرگ رو کشی از طلا داشته اند، که احتمالاً بعد ها مسلمین روکش طلایی آنها را بیرون کشــیده اند. در زمـــان هیوان تسنگ یک مجسمه عظیم خوابیده، نیز دربامیان بوده که امروز اثری از آن دیده نمی شود .

 

  بهر حال بامیان بین سال های 3 تا 7 میلادی پررونق بوده وهزاران راهب بودایی درمغاره های که دردل کوه کنده شده بودند به تعلیم دیانت بودا وعبادت وریا ضت مشغول بودند، مرکزبامیان سرراه کاروان تجارت ابریشم قرارداشت، وافغانستان را با شرق وغرب وصل میکرد. وروزگاری از مناطق متمدن آسیای مرکزی به حساب می آمد. اقوام قبل از اسلام که در بامیان زندگی میکردند بنام های: Bolite ، ارستو فی، امباسته و یا امباشـته، پرو کتی ویا پارسی یاد شده اند. در سال 256 هـ یک معبد بودایی با میان از طرف یعقوب لیث صفاری ویران گردید، بتهای آن به بغداد فرستاده شد، شهزادگان بامیان به قول یعقوبی در زمان مهدی عباسی مسلمان شدند واسلام آوردند.

 

  مورخان اسلامی دوبت بامیان را سرخ بت وخنک بت وپادشاه آنراشیرمی خواندندواین همان نام های محلی شیرین زبان دریست که د رنسخ خطی عربی کتب جغرافیا وتاریخ مثخ گردید، ودر نسخ مطبوع الفهرست ابن ندیم به شکل جنگبت وزنگبت؟ در آمده است. د رحالیکه نویسنده در یک نسخه خطی کابل آنرا خنک بت وصرحت هم دیده ام. همان خنک وسرخ بت حدو دالعالم باشد . 4

 مجسمه یا پیکر 38 متری:

      پیکر 38 متری بامیان درحصه شرق جدار بزرگ جا گرفته است در طرزساختمان رواق وجسم بودا آن مهارتی که برای تکمیل مجسمه 55 متری به کار رفته است.[1]  در پیکر 38 متری به زیبایی خاص دیده نمیشود، از نظر تکنیک وساختمان، این پیکر تناسب خشن تر دارد چنانچه اگر خوب دقت کنیم معلوم میشود که اعضای این مجسمه چندان متناسب نیست سرآن به تناسب بدن بزرگتر، سینه بی حد بر جسته شانه ها از اندازه بیشتر وسیع وران های آن به شکل ستون به بدن رسانیده شده ورواق آن هم منظم نیست اما چیزیکه جالب به نظر می رسد این است که تراش این مجسمه قدیمی بوده به گمان غالب بین قرنهای 3 تا 4 میلادی صورت گرفته است اما رولاند این مجسمه را مربوط قرن های 5 تا 6 وانمود کرده است .

 

   هیوان تسنگ وقتی که د ر630 میلادی از بامیان دیدن میکرد ارتفاع این مجسمه را 100 پا ( پا = یک فت ) قلمداد نمودند وتذکر داده که پیکر 38 متری از مفرغ به صورت پارچه ساخته شده وبعد این پارچه به هم وصل گردیده است .

 

   اما واقعیت اینطور نبوده است. رنگ آبیی که د رپیکر مذکور به کار رفته بود شاهد مذکور را به اشتباه انداخته او فکر می نمود که این مجسمه ازفلز ساخته شده است د رمورد رنگ پیکره ها بعضی از دانشمندان را عقیده بر اینست که ممکن رنگ طلایی روی پیکره در اثر عوامل طبیعی کم رنگ شده ودرنتیجه رنگ آبی لایه زرین ظاهر شده است نظر به فرضیه یی زائیرین چینایی مراد از رنگ پیکر به لباس آن می باشد که هنـگام مراسم مذهبـی بر مجسـمه می پو شانیدند .

 

    قشر آخری لباس راهیبی بودایی 38 متری را نشان می دهد که از شانه تابند پا های آن وجود دارد نسبتاً ضخیم تر ساخته شده ولی با آنهم خصوصیات اناتومی جسم آنرا در ک میتوانیم که قامت وچین لباس راهیبی آن نزدیک تر به مکتب "گند هارا" بوده ولی تناسب جسم آن بر عکس بودایی 55 متری  به مکتب"گوپتای" هندوستان نزدیک است تراش که در روی پیکر 38 متری مشاهده میشود شاید برای گذاشتن ماسک در روزهای مخصوص بوده باشد. ماسک روی مذکور امکان میرود از فلز بوده باشد وبعداً به روی کدام صند وق چوبی نصب میگردید.

 

   به قول هیونتسنگ پایتخت شاه در مدخل دره یی فولادی طوری افتاده بود که دامنه تپه را کاملاً اشغال کرده ووسعت آن از 6 تا 7 لی ( 1 لی = 76 متر) بیشتر نبوده است. چنانچه محلات مسکونی شهر بشکل سموچ بوده بیشتر از صد معبد وچند صد راهب در تمام بامیان به شمول دره ء فولادی وجود داشت هیو نتسنگ در باره بودا های 38 متری و 55 متر ی چنین می نگارد: این منطقه بین سلسله کوه های پر برف پایتخت آن در سمت شمال منطقه قرار داشت. در شرق این شهر یک مجسمه سنگی به ارتفاع ( 140 تا 50 ) پای به حالت استاده ساخته شده رنگ طلایی دارد، رویش درخشنده وتز ئینات کم یا بیش به قشنگی پیکر آن می افزاید، در شرق این مجسمه پیکر دیگری به ارتفاع ( 80 تا 100 ) پا ی یافت شده که  از آهن ساخته اند. به طرف شرق شهریک معبد دیگر بنام سنگاراما دیده میشود که بین آن یک مجسمه یی خوابیده وجود دارد طول آن ( 100 ) پا ی بوده که با الوان وجواهرات مزین میباشد هر سال درموقع معین پاد شاه بامیان با وزرا ء وقاطبه اهالی وروحا نیون در آنجا جمع شده هر چه جواهر واشیای مفاخریکه پاد شاه د رخزانه ء خود داشت همه را بنام بودا خیرات می کرد. چون پول تمام می شد خود، آل وعیال خودرا نیز ایثار میکردند. سپس وزرا دوباره تمام جواهر سلطنتی خانواده شاه را خریداری میکردند، هیونتسنگ ضمن از آب صاف وآسمان گون ( بند امیر ) صحبت رانده وبسا آثار بودایی ومعا بد را در اینجا ذکر میکند .

 

  وقتی که فرانس ویلفورد راجع به کوه های قفقاز مقاله یی را نوشت راجع به مجسمه های بزرگ بامیان تذکر داد که این دو مجسمه به خاطر یاد بود سالاما که راهب یا دوست سلسال است ساخته شده بود در سال 1922 الی 1924 وقتی که کنپنای مقلاند از هند وافغانستان دیدن کرد توانست از کروکی این حوزه وجدار کبیر یاد داشتی تهیه نماید که بهترین مأخذ برای شرح این مجسمه میباشد .

 

   چارلزمسن درسال 1835 م ازبامیان دیدن نمود واد عا کرد که از راهرو قدیمی که مسیر آن به دهلیز عقب بودایی 55 متری منتهی میشود، در فته از تصاویر نقش شده روی دیوار ها که ممثل صحنه های مخــتلف می باشد در کتاب خود تذکری داده است .

 

  برونس در سال 1819 میلادی از جدارکبیر بامیان وتاق های منقوش پیکر 38 متری و55 متری دیدن نموده وصحنه های متو لوجی که نمایانگر تصاویر متنوع است درج نقشه ویا د داشت های تاریخی خود نموده است .

 

    الفر فوشه در کتاب تحقیقات خویش مجسمه های بامیان را شبیه مجسمه های روات هند میداند وپیکر های مذ کور را مربوط قرن های 3 تا 4 میلادی وانمود ساخته است .5

 مجسمه یا پیکر 55 متری بامیان:

 

          داکتر یاورسکی نماینده دولت تزاری به در بار امیرشیر علی خان در کتاب خود در باره بت بزرگ بامیان می نویسد: "من تنها کسی نبودم که از دیدن این عجوبه تاریخی قرن ها پیش دست بــشر آنرا بروی صخره کوه کنده غرق حیرت شده بودم. این پیکرها در مقابل عوارض سماوی وخراب کاری ناشی ازتعصب وبغض تنگ نظرانه هـنوز هم پایداری نموده اند ".

 

   روی صخره که تقریباً 2 و 3 فت بلندی دارد رواق طویلی را با عرض 77 وعمق 25 تا 30 فت حفرنموده اند ، این صخره از سنگ کنگلو میرات ( سنگ ها ی است که از یکجا شدن وباهم چسپیدن پارچه های گرد وخورد وکلان، سنگ های تخریب شده به میان آمده باشد ) میباشد .

 

   در داخل رواق مجسمه بزرگ به ارتفاع 140 فت بشکل بر جسته که سطوح سه گانه آن یعنی جانب مقابل وجناح های چپ و راست از داخل رواق بیرون کنده شده وپشت مجسمه چسپیده به کوه میباشد. چهره مجسه را از فرق سر تاحصه لب ها عمودی تراشیده اند. گوش ها سالم ودراطراف گردن وبالای شانه ها خشت کاری ومشبک تا وسط گوش ها به شکل دهلیز دیده میشود .

 

      سینه هیکل فراخ وچین های مرتب به روی سینه وشانه ها افتاده ودست های آن شکستانده شده وپا های مجسمه رانیز تاحصه زانو با فیر توپ شکستانده اند، دیوار های داخل رواق با پلستر گچ پوشیده شده حصه فوقانی گنبد نما ی رواق با لای سر مجسمه میباشد که با نقوش رنگین اعم از اشکال زن ومرد به رنگ های لاجورد، سرخ، زرد وسفید مزین گردیده است .

 

   طرز نقاشی بین چین وبیزانت میباشد، دروسط پا های مجسمه بزرگ ، مغاره ها ی خیلی بزرگ که دیواروسقف آن سیاه معلوم میشود، موجود است که این نمایندگی از سکونت مردم در آن مینماید، در دیوار ورواق های مغاره به ارتفاعات مختلف روشندان ها موجود بوده واز این مغاره ها پله های پیچ و تاب خورده تا فرق مجسمه موجود بود که زوار بودایی ازین طریق به طواف می پرداختند .

 

  داکتریاورسکی دررابطه به بت 35 متری مینویسد: به جز جسامت، مجسمه ها از نقطه نظر شکل از همدیگر چندان فرق ندارند، بلندی مجسمه دومی 120فت بوده روی آن کاملاً خراب شده است در داخل این مجسمه نیز اتاق های مزین موجود بوده است که دودسیاه شده است .

 

    دکتور آلتم بابا یوف وپوهیالی محمد رسول باوری در کتاب باستان شناسی افغانستان در باره پیکره های 55 و 38 متری چنین می نویسد: " پیکر 55 متری بامیان یکی از شهکاری های دوره گریک بودیک وگندهارا است، بعضی از دانشمندان آنرا مربوط به قرون 6 تا 8 م دانسته وبرخی آنرا به قرن 4 تا 5 م مربوط میدانند. ساختمان بت 55 متری با انتهای مهارت تراش شده که از نگاه اناتومی ساختمان وتراش پیکرمذکور چندان بی تناسب به نظر نمی رسد .

 

    لباس راهبی برای جسم طوری تزئین شده که از آن بعضی حصص بدن را مشاهده میتوانیم اگرچه تناسب جسم بودا وروش کارگران نزدیک به مکتب گند ها را است ولی بازهم لباس نازک راهبی آن دارای قات وچینهای وطویل است که با هم موازی اند. وبه روش لباس های دوره کوپتا تهیه گردیده است. به این اساس بودایی 55 متری در قرنهای 6 تا 7 میلادی ساخته شده وبنا برتحقیقات دوکتور زمریالی طرزی سنه گذاری آن ازیک طرف به مقایسه آثار هندوستان واز طرف دیگر به مقایسه آتار آســیای مر کزی اواخر قرن 5 میلادی تطبیق گردیده است موصوف به این عقیده است، تراشیکه درروی پیکره ها دیده میشود به مقصد گذاشتن ماسک درروزهای جشنواره بود که توسط معماران آن زمان به همین منظور تراشیده است .

 

 نظر به مطالعه وتحقیق دیده شده که در حصه لب بالا یا فک پائین جری دیده میشود که توسط همین جری ماسک بروی پیکر محکم می گردید. آوانیکه مجلس مذهبی دایر میشد در عقب ماسک چهره بودا مشعل می افروختند، درهمین وقت دست راست پیکر به حالت صلح قرارمیگرفت مردم در برابر آن تعظیم به جا آورده قربانی ها وتحایف خویش راتقدیم نموده و مراد می طلبیدند .

 

    مجسمه 55 متری توسط هنرمندان و معماران محل ساخته شده است طوریکه ملاحظه میشود این مجسمه زمانی به میان آمد که هنر مکتب گنده هارا رو به زوال بود چنانچه تناسب وشکل پیکره ها وسستم کارگران شباهت زیاد به هنر گوپتا دارد این هنر شـــــباهت زیــاد بــه آرت فند وقستان نیز دارد تاریخ شاهد آنست که بامیان طی قرون متمادی دستخوش حوادث ناگوار مهاجمین قرارگرفتند، ولی بازهم بقایای تزئینات آن کاملاً روشن به نظر میرسد وزیبای خود را از دست نداده است. بنا بر گفته رولاند باستان شناس فرانسه و اکثر علمای دیگر بودایی بامیان توسط اعراب تخریب شده اند تصاویردیواری که د راوراق پیکر های 38 تا 55 متری به وفرت دیده میشوند طرف جلب بینندگان واقع گردیده ودارای صحنه های مختلف تخیلی میباشد. در دوطرف رواق 55 متری صحنه های وجود دارد که اکثر این تصاویر صلح را تمثیل میکند همچنان درا طراف این رواق ها دو قطار ازصحنه های افسانوی تمثیل گردیده که بنام های کراکوس چندا وکراکوس شادا یاد میشود .

 

  مثال دیگری رواق 55 متری همانا صحنه شهکاری شاه بامیان است که درحالت نشسته بالای یک تخت دیده میشود ودر پشت سر آن دایره تقدیمی به ملاحظه میرسد . 3

 

  سمت راست تصویر چندی از تحفه دهندگان به مشاهده میرسد که با دسته های سه نفری ظروف های تحفه را در دست داشته با یک حرکت رو به پرواز بوده که ذوق نفیس ومهارت سرشار هنر مندان این دوره را معرفی میکند .

 تخریب وانهدام مجسمه های بامیان:

    مجسمه های بامیان گرچند در طول ادوار آسیب های نسبی رادیده که از جمله مجسمه 55 متری که یکی از بزرگترین مجسمه های (عجایب جهان) به شمار میرفت، هدف تنفر وگله های توپ نادر افشار (درقرن هجدهم) قرار گرفت ولهذا پا های خود را ازدست داد، همچنین در قرن نزدهم ملکه امیردوست محمد خان پاد شاه  افغانستان حین عبور از بامیان تشخیص کرد که این صنم برهنه، مکشوف العورت است، پس امرکرد تا حصه سفلی بدن آنرا به توپ بستند .4

 

    اما هیچگاه خو استار کاملاً ازبین بردن این تندیس ها نشدند، ولی با تأسف 8 سال قبل امر تخریب مجسمه های بامیان به دستور "ملامحمد عمر" سرکرده تحریک طالبان در8 حوت 1379 هـ ش مطابق 26 فبروری 2001 م صادر شد تا همه مجسمه های تاریخی افغانستان رسماً نابود گردند، درشمول آنها پیکره های تاریخی بامیان که از میراث های فرهنگی وعجایب جهانی به شمار میرفت نیز شا مل گردید، فرمان مذکور با وجود عکس العمل شدید جامعه ء جهانی تطبیق وعملی گردید .

 

   بعداً طالبان جهت کفاره درنگ کردن درامر تخریب موصوف صد گاو را حلال نموده وخیرات کردند، به عقیده  آنها پیکره های تاریخی بامیان بت ها بودند وازبین بردند که این امر را یک وجیبه  شرعی میدانستند .4

 

 پیکره های افغانستان وبویژه " پیکره های بیجان بامیان " بعد از نفوذ دین اسلام هیچگاه مورد پرستش نبوده واز نظر دینی نزد هموطنان مومن ما وسایر مسلمانان دنیا بکلی مرجع معبودیت نبوده بلکه از نظر میراث فرهنگی، تاریخی وهنر دست نیاکان ما، با ارزش وشگفت انگیز پنداشته میشدند .

 

  از اینرو این دو تندیس بزرگ تاریخی وفرهنگی را با فیر چهل میله، تانگ زره دار وده ها تن باروت نابود نموده وآن ها را مانــند هزاران اثر دیگر ی فرهنگی وهنری کشورکه جزء تاریخ وقصه وافسانه ها بودند از بین برده، که نسل آینده یقیناً از نداشتن چنان یک میراث نایاب تاریخی وبا ارزش فرهنگی افسوس خواهد خورد.6

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/09ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط اگبر  | 

عمرخیام

 

خواجه،امام،حجت الحق،حکیم،ابوالفتح عمربن ابراهیم خیامی خیام

خیام اصلش از نیشاپور است از حکما و ریاضی دانان و شاعران بزرگ اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری است

نظامی عروضی سمرقندی در سال پنجصدوشش هجری وی را در کوی برده فروشان بلخ دیده است

رباعیات وی در همه جا  مشهور و به چندین زبان ترجمه و طبع شده و شرح احوال او را مفصل و مکرر نوشته اند.

سال وفات او مورد اختلاف است  به هر حال چند سال بعد از506زنده بوده و در نیشاپور وفات یافته است  در رباعیات وی نیز تصرفاتی شده و مشکل است از ین همه رباعی که به حکیم نسبت داده شده رباعیات اصیل او را به طور قطع شناخت.

از جمله سایر رسالات ،منسوب به خیام یکی رساله نوروزنامه است که به نثر در کمال روانی و عذوبت نوشته  شده و طبع گردیده و با وجود آنکه برخی در انتساب آن به حکیم نیشاپور تردید کرده اند ؛این رساله مشتمل بر مطالب و نکات مفید است
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/03/12ساعت 7:59 قبل از ظهر  توسط اگبر  | 

میرزا محمد علی صایب

 

اکثر تذکره نگاران زادگاه او را اصفهان شناسند،و برخی تبریز،پدرش عبدالرحیم از میرزایان و بازارگانان آن  سامان بود   صایب بزرگترین استاد غزل در سبک هند است

شاعر مبتکر و دقیقه شناس و معنی یاب بوده و در صنعت ارسال المثل جز میرزا عبدالقادر بیدل هیچ کس برابری نتواند.

وی در سال 1034 ه ق  از ایران رهسپار هند گردید  در عرض راه از کشور ما عبور نموده مدتی درکابل ماند و ظفر خان احسن که حکمدار کابل و مرد با ذوق و سخنور بود مقدم اورا گرامی شمرد

بهارخرم و جانفزای کابل ،نظاره باغهای پریاسمن و دامنه های لاله پوش و ارغوان زار دیار ما  ،در طبع شاعر اصفهانی موثر افتاده و چکامه معروف خود را در وصف کابل و مدح ظفرخان درین جا سرود که مطلع آن اینست

                              خوشا عشرت سرای کابل ودامان کهسارش

که ناخن بردل گل میزند مژگان هرخارش

صایب ازکابل با ظفرخان روانه هندوستان شد و در انجا بدربار شاه جهان راه یافت و مورد توجه و عنایت پادشاه مغولی قرار گرفت

صایب در سال 1042ازهندوستان به ایران برگشت و در اصفهان اقامت گزید و در آنجا در سال1081چشم از جهان حیات پوشید

ملا علای بلخی در زندگانی صایب انتخابی از دیوان  نموده و کلیات او مکرر طبع گردیده است

تعداد اشعار او را متجاوز از صد هزاربیت دانسته اند
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/03/12ساعت 7:58 قبل از ظهر  توسط اگبر  | 

مطالب قدیمی‌تر